لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ... لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو ، حرف بزن ، نوبت توست ... بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم ... لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین ، سینه و سر آوردم ... مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد ... دستان جنون در دهنم می رقصدمجنون تو هستم که فقط گوش کنی ... بگذاری ام و باز فراموش کنیدیوانه تر از من چه کسی هست ، کجاست .. یک عاشقِ این گونه از این دست کجاستتا اخم کنی دست به خنجر بزند ... پلکی بزنی به سیم آخر یزندتا بغض کنی ، درهم و بیچاره شود ... تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شوداِی شعله به تن ، خواهرِ نمرود بگو . sky love...
ما را در سایت sky love دنبال میکنید
برچسب: لیلی,بنشین,خاطره,
نویسنده:
بازدید: 76
تاريخ: چهارشنبه
25 مرداد
1396 ساعت: 19:03